مولوی میگوید:
در بهاران کی شود سرسبز سنگ// خاک شو تا گُل برآید رنگ رنگ // سال ها تو سنگ بودی و دل خراش// آزمون را، یک زمانی خاک باش!
در ادبیات پارسی و اصطلاحات عرفی ما همواره «خاک» مظهر تواضع و فروتنی است و در مقابلش «سنگ» نماد سرسختی و تکبّر.
شاید با عنایت به همین معناست که مولانا در این ابیات توصیه به اندیشیدن میکند که چرا در فصل بهار، سنگ ها رویش ندارند، و در مقابل این خاک است که منشأ حیات و طراوت در طبیعت است؟ و بعد خود پاسخ میدهد که چون سنگ ها سخت و متکبّرند.
مولوی میگوید بسیاری از ما آدمیان هم، چون سنگ پر از نِخوَت و تکبّریم، و تکبر سد سکندر و دشمن رشد و شکوفایی است و تواضع پایه نخست و عمود خیمه «معرفت» و حقیقت.
او میگوید از بهار بیاموزیم چند روزی محض آزمون و امتحان، چون خاک، سرشار از «تواضع»، «قابلیت» و «پذیرش» شویم تا استعداد «پروردن» و «پروراندن» پیدا کنیم.
اینکه گفتهاند، در قیامت از جمله ناله های جگر شکاف اهل دوزخ و آتش این است که: کاش ما هم خاک بودیم (یا لیتنی کُنتُ ترابا)، یعنی، کاش ما هم فروتنانه چون خاک که بذر میپذیرد، قابلیت [عقلانیت]، پذیرفتن «کلمه طیبه» و حرف حق را دارا بودیم..
چیزی که کمر جمهوری اسلامی را خواهد شکست......ما را در سایت چیزی که کمر جمهوری اسلامی را خواهد شکست... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 147