چیزی که کمر جمهوری اسلامی را خواهد شکست...

خرید بک لینک
در این خاکدان چه لذتی برتر و بالاتر از گفتن، نوشتن، خواندن و شنیدن از اباعبدالله الحسین(ع) و عاشورای جهاننورد و فلکپیمای آن گرامی امام.عاشورا -در باور من - به مثابه کلمه یا زبانی است که پروردگار به صد جلوه به وسیله آن با تمام هستی و با همۀ آدمیان سخن گفته است؛ اگر قرآن زبان «مفاهیم» خداوند است، عاشورا زبان «مصادیق» اوست.گویی ربُالاَرباب در نصف روز تمام «فُجُورَها وَ تَقْواها» را یک دور به بلیغترین زبان ممکن برای تمام بشریت بیان کرده است.هر شهید عاشورا، کلمهای از کلمات طیبه او است و هر قطعه از اَبدان شرحه شرحه، انگشت اشاره به سوی حق. و البته، گویاترین و بلیغترین زبان و رساترین کلمه نیز «سیدشهیدان» است که هم در حیات فرشی، پیام حق را با زبان الفاظ در گوشها زمزمه کرد و هم با شهادت عرشی، آن را به تصویر درآورده، جان بخشید و در برابر چشمها نشاند.قرآن مجید [کهف/۱۰۹] میگوید: «اگر آب دریا مُرکب شود و با آن کلمات خدا را بنویسند، آب دریا پایان میپذیرد و کلمات خدا همچنان باقی است.»این کلمه و زبان، نه از جنس لفظ و عبارت است که هزار گونه تفسیر و ترجمه و تأویل برتابد که:معانی، هرگز اندر حرف نایدکه بحر قُلْزُم اندر ظرف نایدو نه چندان خواندنی یا شنیدنی است، بلکه فقط دیدنی و چشیدنی است:گـوشــم شنید قصـه ایمـان و مسـت شـدکو سهم چشم؟ صورت ایمانم آرزو استاین زبان که چون قرآن «لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»[نحل/۴۴] است، هم سهل است و هم ممتنع؛ زبانی به غایت عمیق و دقیق، حقیقتی لایه به لایه و تو در تو و صاحب بطون که همگان میتوانند از چشمه عنایت آن به قدر ظرفیت نوشیده، و از نسیم نوازشش بهره برند؛به بیان دیگر، همه انسانها زبان عاشورا را میفهمند و البته هیچکس جز اماممع چیزی که کمر جمهوری اسلامی را خواهد شکست......ادامه مطلب

ما را در سایت چیزی که کمر جمهوری اسلامی را خواهد شکست... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 17:14

روزگاری بود که من با رؤیاهایم معاشقه میکردم، بله معاشقه. رؤیاهایم از نور لطیفتر بودند و لطافتاش آب در دهانم جاری میکرد! زندگی بدون رؤیا تنگستان بود؛ چریدن جان در ضیافت سیمان بود! آدمی بدون رؤیا، به مردۀ زنده میمانست. فریبکاری سپهر تیزرو من خام را به این توهم کشانده بود که آینده آشیانۀ رؤیاهایم خواهد بود. آینده که رسید هیچ حسن و امتیازی بر امروز و دیروز نداشت. پس از آن به دیواری برخوردم از سیمان سختتر.روزی؛ نه شبی نشستم و رؤیاهایم را شمردم. بیشتر از همه روزهای عمرم بود. هر روز یکی را کشتم؛ هر شب خون یکی را ریختم.اکنون منم و من و من و پاکتهای سیگار که یکی پس از دیگری خالی میشوند؛ خالیتر از یادداشتهایم و پس از آن تایپ و فاصله و اسپیس بعد از نقطه و سیگار قبل از کلمه .. چیزی که کمر جمهوری اسلامی را خواهد شکست......ادامه مطلب

ما را در سایت چیزی که کمر جمهوری اسلامی را خواهد شکست... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1403 ساعت: 12:10

تا رفت مرا از نظر، آن چشمِ جهانبینکس واقفِ ما نیست که از دیده چهها رفتبر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوشآن دود که از سوزِ جگر بر سر ما رفتتازه از تشییع پیکرش برگشته و نشستهام و به دیوار زل زدهام. زانوهایم را در آغوش گرفتهام و به حادثه میاندیشم. هنوز در باورم نمیگنجد. هزار پیلۀ سوال در ذهنم تنیده است؛ کدام را پروانه کنم تا کمی آرام شود؟!میدانم که سیاستمداران را نباید چندان دوست داشت که نتوان دربارۀ آنان داوری کرد. در سیاست، هیچکس، ارزشمندتر از کارنامهاش نیست اما «سید»، به معنی مرسوم و مألوف «سیاستمدار» نبود، او سیاست را تطهیر کرد، طرفه آنکه پیش از او سیاست حقیقتاً مهوع و مشمئز کننده بود.«ابراهیم» ققنوسی بود که از خاکستر سیاست برخاست و محرومانِ نادیده در دورترین نقاط کشور را دریافت، به مروت و مدارا درد دلهایشان را شنید. جمعه و تعطیل نداشت و کلنگ نمایشی بر زمین نکوبید و مردم را از طریق ویدئوکنفرانس و شیشه دودیِ شاسیبلند ننگریست. رذالت و طعنه داخلی و خارجی را ندید و نشنید، اما نیاز و ناله محرومان را به گوش گرفت. سر از پانشناخته و بیقرار، به دلداریشان شتافت و در سیل و زلزله و درد، با سر و روی خاک و گِل آلود اما چهرهای پرامید، از آلامشان کاست. مردم او را در مناطقی دیدند، که پای هیچ فرمانداری به آنجا نرسیده بود، چه رسد به رئیسجمهور.مردم تا ظهرگاه سیام اردیبهشت ماه که «ابراهیم» بر سفینه سفر آخر قدم نهاد، او را دلداده خدمت دیدند و با همین خصلت به خاطرش سپردند. او به نمادهای انقلاب اسلامی پیوست و این پاداشی نیک، به سه سال بیقراری و کف بر لبی و عاشقی او بود.من تاکنون برای هیچ سیاستمداری گریه نکردهام. اما صبوری، نجابت، مظلومیت، ترک پیله و دوری از وجاهتطلبی سیاسا چیزی که کمر جمهوری اسلامی را خواهد شکست......ادامه مطلب

ما را در سایت چیزی که کمر جمهوری اسلامی را خواهد شکست... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1403 ساعت: 12:10

امروز نام غزه و رفح، گلبانگ عزت و سربلندی و خط تمایز بین انسانیت، شرافت و وحشیگری و رذالت است.این شبها و روزها جنایتی نیست که در آن سرزمین غمگین انجام نشود و دروغی نیست که از حلقوم آن رژیم موقت ساخته و به دنیا صادر نگردد و قساوت و شرارتی نیست که در آنجا توجیه و تجویز نیابد.امروز «ابلیس» هم از آنچه «صهیونیست» میکند بیزار است و ظلم هم از آنچه در آن سراچۀ سوخته میگذرد شرمگین است. سرزمین ابراهیم(ع) اینک نه شاهد افول ماه و خورشید که نظارهگر سقوط اختر مروّت، و غروب خورشید انسانیت است.بار خدایا از روزی که آستان ولایت تو را بوسیدیم و بار سنگین امانت تو را بر دوش گرفتیم و «از همه باز آمدیم و با تو نشستیم»، انسان را که بر صورت خویش آفریدهای سزاوار حرمت وکرامت بیکران یافتیم.میبینیم که رهزنان و قاتلان در کمین نشسته، باز به نام تو و فرزندان تو (بنیاسرائیل)، که بیگمان نامشان در زمرۀ جباران بیرحم تاریخ رقم خورده است، راه تنفس و راحت خلقان را بستهاند و سقف خانه بر سرشان آوار کردهاند و آنها را یا به گورستان فرستادهاند یا به بیمارستان و یا به زندان.بار خدایا، هرچند ما به وعدههای پیر پیمانکشمان نومیدی را گردن زدهایم که: از ازل تا به ابد فرصت «مظلومان» است؛ اما مردمان غمگین در اسارت را زنجیر غلامی و غمناکی بشکن و سلحشوران مقاومت را چندان فرصت و کامیابی ده تا دست به کاری زنند که غصّه سرآید و دیو بیرون رود و فرشته درآید.بار خدایا، توفانهای تند توحش، چراغهای کوچک مقاومت را کُشته و مادران را شکستهاند تا «ناگشوده گُلْ نقابْ، آهنگ رحلت ساز کنند». مگذار مشعلهای بزرگ بمیرند، مبادا ظلمت قصابان غاصب، جاودانه شود.بارخدایا، اینک که برق غیرت درخشیده و سحاب عزّت را سوخته، ابری و با چیزی که کمر جمهوری اسلامی را خواهد شکست......ادامه مطلب

ما را در سایت چیزی که کمر جمهوری اسلامی را خواهد شکست... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1403 ساعت: 12:10

وقتی زمان بر گردۀ انسان تازیانۀ شتاب میگذارد و آدمی را [قدری] پا به سال میکند، دیگر امانتدار «یاد» میشود. اگر لحظههای سرشار زندگی را جرقّههای فروزانی بگیریم، ودیعۀ «یاد» خاکستر آنهاست.اما همین خاکستر «یاد»، گاه برای آدمی مایۀ عذاب میشود، نه به این دلیل که ما را به یاد رخدادهای شیرین گذشته میاندازد، بلکه یادآور «آرزوهایی» میشود که هرگز به واقعیت نپیوستند. آیندهای را پیش رویمان تصویر میکند که روزگاری قابل تصور بود و اکنون دیگر نیست.در خاطرات «ادوارد سعید» [متفکر، شرق شناس و صاحب نظریه پسااستعماری فلسطینی] آمده است که او پس از ابتلاء به سرطان –در جستجوی گذشتهاش– بعد از ۴۵ سال به محل تولدش در فلسطین بازگشت و خانهای را که در کودکی در آن زندگی کرده بود پیدا کرد. سعید تا آنجا رفت، ولی چنانکه در خاطراتش میگوید، جرأت نکرد زنگ خانه را بزند و داخل شود. میگوید: «من توانایی روبرو شده با آنچه از دست داده بودم را نداشتم.»زندگی نیمۀ تاریکی دارد که بنیانش بر از دست دادن است؛ کودکی، جوانی، سلامت تن، عزیزترین دلبندان و در نهایت آرزوها. جای خالی «فقدان» را «حسرت» پر میکند و از همه مهیبتر، مرگی که در انتهای مسیر انتظار ما را میکشد.بله، میدانم به رغم سیلابِ فقدان، و تلخی آن، باید ایستاد و چشم در چشم آن، بدون انکار دردِ درهم تنیده با زندگی، ندای خوشباشی سر داد و رقصان مسیر زندگی را طی کرد اما، امان از کسی که «خاطرهباز» است. او همواره در گلو بغض دارد و پشت پردههای چشمش، دریای اشک و دلتنگی برای جاری شدن روی «خاکستر یاد» بیتابی میکند.آری، آنچه «امانتداری یاد» و مرور گذشته را سخت میکند، خاطرۀ رخدادهای درخشان و فروزان نیست، حسرت اتفاقاتی است که هرگز رخ نداد و این، چه خاکستر چیزی که کمر جمهوری اسلامی را خواهد شکست......ادامه مطلب

ما را در سایت چیزی که کمر جمهوری اسلامی را خواهد شکست... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 13:06

صفحه بندی