خرید بک لینک
ای پرسشی که خواستنی‌تـر ز پاسـخیبا چون تو پرسشی چه نیازی جواب را #قیصر_امین_پوربه جواب قطعی که رسیدی یعنی تمام شدی، یعنی دیگر زنده نیستی؛ حتی اگر نفس بکشی ..زندگی نمی‌تواند پاسخ باشد، زندگی شاید پرسشی است به وسعت بی‌نهایت، و چگونه می‌شود بی‌نهایت را در ذهن محدود بشر جای داد؟! حیات ما لاجرم سؤالی است به درازای ابدیت! ایمان نیز باید از همین سنخ باشد. ایمان را نمی‌توان در پاسخ‌های قاطعی که برای رام کردن روان‌های متلاطم داده‌اند خلاصه کرد. ایمان راستین باید از جنس پرسش‌های خستگی ناپذیر باشد که میلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کریمی تاريخ: سه شنبه 24 شهريور 1405 ساعت: 4:10

دو روز است که تصویر یحیی سنوار آن مرد شجاع‌دل از برابر چشمانم کنار نمی‌رود؛ مردی که در آن لحظات شبگیر، رو ترش کرد و با تنی رنجور و مجروح اما استوار، بر قصابان غاصب چوب پراند.حبّذا این چوب‌پرانی که پندها در اوست و اثرش بِه از صد موشک بالستیک! او را می‌ستایم. او را که چون کبوتری در حلقه شغالان افتاد اما در آن آتش‌باران، قاهرانه و قهرمانانه عمل کرد.سلام می‌فرستم بر روح پاک، تاریخ‌ساز و فرهنگ‌سازش که آن، قدم نهادن در عرصۀ زندگی، ستیهندگی با ظلم‌ و تباهی‌ و شجاعت ورزیدن در این میدان، و ترجیح نهادن عادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کریمی تاريخ: سه شنبه 24 شهريور 1405 ساعت: 4:10

نه اینکه نگاهم به آینده نباشد، اما به نظرم آینده، همین اکنون من است، روزهایی که دارم سپری می‌کنم و بعید است بر آن چیزی افزوده شود!اما .. دلم توی گذشته مانده است. توی خواب‌هایم، دبیرستانی می‌شوم و دنبال شماره تلفن دوستان آن سال‌ها می‌گردم، دبستانی می‌شوم و توی حیاط، دنبال بچه‌ها می‌گردم.‌ نگرانی امتحان‌های پایان کار سال می‌ریزد به جانم. باران است و من مضطرب، که زنگ ورزش‌مان خراب نشود!! به دهه هشتاد، آن هم نیمه اولش می‌روم و یاد شب‌های روشن خوابگاه می‌ریزد توی دلم!از خواب که بیدار می‌شوم خودم راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کریمی تاريخ: سه شنبه 24 شهريور 1405 ساعت: 4:10

مجازستان بستر مزاج‌شناسی، ذائقه‌سازی و هاضمه‌سوزی است. سرآشپزهای سایبری، مزۀ دهان ملت‌ها را می‌فهمند، لقمه‌های چرب و نرم تعارف می‌کنند و در چشم برهم زدنی، آن ملت‌ها را قورت می‌دهند.از همین رو تا وقتی روی سفرۀ اجنبی نشسته‌ایم، بلع و هضم و جذب و دفع ما غیر ارادی است. برای حفظ تمامیتِ ارضی، گُردان‌گُردان خون داده‌ایم اما در گردنۀ سوق‌الجِیشی مجازی، شبیخون خورده‌ایم. در زمين مجازیِ بیگانه، بازی می‌کنیم و بازی می‌خوریم تا توپ ضعف و انفعال، همیشه در سرزمین حقیقی ما بوده و دستِ برتر و دستۀ بهتر، هموارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کریمی تاريخ: سه شنبه 24 شهريور 1405 ساعت: 4:10

ملاقات در ثانيه‌های مجازی قدم کلیک های‌تان برچشم حکایت دوست بیش از آنکه لقلقۀ زبانم باشد، دغدغۀ قلب و روحم است و بیش از آنکه خواهش تَنم را ادا كند، حاجت دلم را روا می‌دارد و برتر از آنكه سفرۀ نانم را فراخی بخشد، گوهر جانم را فربهی می‌دهد.سال‌هاست که در وجودم ریشه دوانده و اکنون به درختی تنومند تبدیل شده است؛ میوه داده، سایه انداخته و من آن میوه‌ها را _ تلخ یا شیرین _ خورده‌ام و زیر آن سایه آسوده‌ام و از برگ‌برگ آن خاطره‌ها دارم.هرچند مثل رودخانه‌ای است که در هر قدم، سدّی درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کریمی تاريخ: سه شنبه 24 شهريور 1405 ساعت: 4:10

نهایت دفتر ایام ورق خورد و سال سخت، نفس‌گیر و پر ماجرای ۱۴۰۳ به واپسین پیچ گردنۀ خود رسید؛ به قول شاعر: کتاب «تلخ» تو را آب بحر کافی نیست // که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم!در تمام عمرم هرگز به یاد ندارم در یک سال، شاهد چنین حجمی از حوادث حیرت‌انگیز و دور از انتظار از ماجراهای پی‌درپی بوده باشم! زمنجنیق‌ سال ۴۰۳ از همان آغاز سنگ فتنه بارید و جز تاریک‌زار تلخی‌ها، چیز دیگری نیفزود. سالی كه جز ناقوس مرگ آشفته‌اش نكرد. سال سردی که ما بودیم و هيزم‌های تر که آتش در آن خرناسه می‌كشيد؛ ﺩﻳﺪﻥ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کریمی تاريخ: سه شنبه 24 شهريور 1405 ساعت: 4:10

آدمی با تمام تلاش‌اش برای فراموشی، گاهی ناباورانه گیر می‌افتد در مقابل خاطرۀ یک عکس، توی گوشۀ آلبوم شخصی‌اش؛ یا بند می‌شود به خاطره یک فیلم، یا یک دست‌خط، یا یک موسیقی خاص خاطره انگیز. بعد، کَم می‌آورد. لمس می‌کند لحظات آن عکس یا فیلم را، حس می‌کند کلماتِ دست‌خط را و چشمانش به جای مرور لبخندها و دیدارها و لحظات نهفته در همه آنها، پناهنده می‌شود به غم و حتی گاه به اشک؛ اشک‌هایی که به زمین می‌زند آدمی را..خاطره‌ها همین‌اند. برخی از جنس زمان معمول‌اند و فراموش می‌شوند. برخی فراتر می‌روند و به روح زادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کریمی تاريخ: سه شنبه 24 شهريور 1405 ساعت: 4:10

«در جهان دو بانگ می‌آید به ضد»! حقیقت این است و جز این نیست که ایران، بین «گاو شیرده» بودن و «یوز ایرانی» بودن مخیر و در حالت بی‌وزنی است. برای سلاطین جنگل(دنیا) مطلوب، گاو شیرده بودن ایران و ایرانی است!گاوها آب و علفی دارند و از اصطبل و طویله‌ای زرین برخوردارند، اما آنها برای سلاطین جنگل، موجودیت قابل ذکری ندارند. گاوها حیات‌شان بالعرض است و تا مادامی که شیری در انبان داشته باشند قدر و ارج دارند و الا سرنوشت محتوم‌شان جز «ذبح» نیست! امنیت آنها غیر درون‌زا و خارج از اصطبل پر زرق و برق‌شان تعیین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کریمی تاريخ: سه شنبه 24 شهريور 1405 ساعت: 4:10

ملاقات در ثانيه‌های مجازی قدم کلیک های‌تان برچشم ما نداریم از محمد رنگ و بو اقبال‌ لاهوری که از دانایی و توانایی و سوز و شور، آنچنان برخوردار است که می‌تواند در اعماق کوچه‌باغ‌های روح انسان نفوذ کرده، سرانگشت آفرینندگی خود را بر تار روح انسان بنهد و نغمه توحیدی و محمدی بنوازد، ابیات شگفتی دارد از این قرار:چون به نام مصطفی خوانم دروداز خجالت آب می‌گردد وجودحق همی گوید که‌ای مغرور غیردر درون سینه‌ات بت‌ها چو دِیرتا نداری از محمد رنگ و بواز درود خود میالا نام آو ..این ابیاتِ بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کریمی تاريخ: سه شنبه 24 شهريور 1405 ساعت: 4:10

غصه، خیال و بیم، چون صدای بوف کور، یا مثل نالۀ باد در بیابان خشک در شهر پیچیده است؛ گویی بها‌های سرکش فلز زرد و کاغذ سبز، آن بوف کوری است که دیگر برای شادی نمی‌خواند، که تنها برای خبر دادن از مرگ آرامش و تشویش خاطر در کوچه‌ها طنین می‌اندازد!ناراحتید؟ ناراحتیم، می‌دانم. بخاطر بحران‌های رنگارنگ، در دل‌ها، غصه و بذر ناامیدی نشسته. بذر ضعف، بذر هذیان، بذر بدگمانی! به قول شهید ابومهدی المهندس، «ما در بحران‌ها به ذهنی سرد و قلبی گرم نیاز داریم»! و اکنون کشور و منطقه در بحران است!بحران تعریفش مشخص استادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کریمی تاريخ: سه شنبه 24 شهريور 1405 ساعت: 4:10

در این خاکدان چه لذتی برتر و بالاتر از گفتن، نوشتن، خواندن و شنیدن از اباعبدالله الحسین(ع) و عاشورای جهاننورد و فلکپیمای آن گرامی امام.عاشورا -در باور من - به مثابه کلمه یا زبانی است که پروردگار به صد جلوه به وسیله آن با تمام هستی و با همۀ آدمیان سخن گفته است؛ اگر قرآن زبان «مفاهیم» خداوند است، عاشورا زبان «مصادیق» اوست.گویی ربُالاَرباب در نصف روز تمام «فُجُورَها وَ تَقْواها» را یک دور به بلیغترین زبان ممکن برای تمام بشریت بیان کرده است.هر شهید عاشورا، کلمهای از کلمات طیبه او است و هر قطعه از اَبدان شرحه شرحه، انگشت اشاره به سوی حق. و البته، گویاترین و بلیغترین زبان و رساترین کلمه نیز «سیدشهیدان» است که هم در حیات فرشی، پیام حق را با زبان الفاظ در گوشها زمزمه کرد و هم با شهادت عرشی، آن را به تصویر درآورده، جان بخشید و در برابر چشمها نشاند.قرآن مجید [کهف/۱۰۹] میگوید: «اگر آب دریا مُرکب شود و با آن کلمات خدا را بنویسند، آب دریا پایان میپذیرد و کلمات خدا همچنان باقی است.»این کلمه و زبان، نه از جنس لفظ و عبارت است که هزار گونه تفسیر و ترجمه و تأویل برتابد که:معانی، هرگز اندر حرف نایدکه بحر قُلْزُم اندر ظرف نایدو نه چندان خواندنی یا شنیدنی است، بلکه فقط دیدنی و چشیدنی است:گـوشــم شنید قصـه ایمـان و مسـت شـدکو سهم چشم؟ صورت ایمانم آرزو استاین زبان که چون قرآن «لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»[نحل/۴۴] است، هم سهل است و هم ممتنع؛ زبانی به غایت عمیق و دقیق، حقیقتی لایه به لایه و تو در تو و صاحب بطون که همگان میتوانند از چشمه عنایت آن به قدر ظرفیت نوشیده، و از نسیم نوازشش بهره برند؛به بیان دیگر، همه انسانها زبان عاشورا را میفهمند و البته هیچکس جز اماممعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کریمی تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 17:14

روزگاری بود که من با رؤیاهایم معاشقه میکردم، بله معاشقه. رؤیاهایم از نور لطیفتر بودند و لطافتاش آب در دهانم جاری میکرد! زندگی بدون رؤیا تنگستان بود؛ چریدن جان در ضیافت سیمان بود! آدمی بدون رؤیا، به مردۀ زنده میمانست. فریبکاری سپهر تیزرو من خام را به این توهم کشانده بود که آینده آشیانۀ رؤیاهایم خواهد بود. آینده که رسید هیچ حسن و امتیازی بر امروز و دیروز نداشت. پس از آن به دیواری برخوردم از سیمان سختتر.روزی؛ نه شبی نشستم و رؤیاهایم را شمردم. بیشتر از همه روزهای عمرم بود. هر روز یکی را کشتم؛ هر شب خون یکی را ریختم.اکنون منم و من و من و پاکتهای سیگار که یکی پس از دیگری خالی میشوند؛ خالیتر از یادداشتهایم و پس از آن تایپ و فاصله و اسپیس بعد از نقطه و سیگار قبل از کلمه .. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کریمی تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1403 ساعت: 12:10

تا رفت مرا از نظر، آن چشمِ جهانبینکس واقفِ ما نیست که از دیده چهها رفتبر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوشآن دود که از سوزِ جگر بر سر ما رفتتازه از تشییع پیکرش برگشته و نشستهام و به دیوار زل زدهام. زانوهایم را در آغوش گرفتهام و به حادثه میاندیشم. هنوز در باورم نمیگنجد. هزار پیلۀ سوال در ذهنم تنیده است؛ کدام را پروانه کنم تا کمی آرام شود؟!میدانم که سیاستمداران را نباید چندان دوست داشت که نتوان دربارۀ آنان داوری کرد. در سیاست، هیچکس، ارزشمندتر از کارنامهاش نیست اما «سید»، به معنی مرسوم و مألوف «سیاستمدار» نبود، او سیاست را تطهیر کرد، طرفه آنکه پیش از او سیاست حقیقتاً مهوع و مشمئز کننده بود.«ابراهیم» ققنوسی بود که از خاکستر سیاست برخاست و محرومانِ نادیده در دورترین نقاط کشور را دریافت، به مروت و مدارا درد دلهایشان را شنید. جمعه و تعطیل نداشت و کلنگ نمایشی بر زمین نکوبید و مردم را از طریق ویدئوکنفرانس و شیشه دودیِ شاسیبلند ننگریست. رذالت و طعنه داخلی و خارجی را ندید و نشنید، اما نیاز و ناله محرومان را به گوش گرفت. سر از پانشناخته و بیقرار، به دلداریشان شتافت و در سیل و زلزله و درد، با سر و روی خاک و گِل آلود اما چهرهای پرامید، از آلامشان کاست. مردم او را در مناطقی دیدند، که پای هیچ فرمانداری به آنجا نرسیده بود، چه رسد به رئیسجمهور.مردم تا ظهرگاه سیام اردیبهشت ماه که «ابراهیم» بر سفینه سفر آخر قدم نهاد، او را دلداده خدمت دیدند و با همین خصلت به خاطرش سپردند. او به نمادهای انقلاب اسلامی پیوست و این پاداشی نیک، به سه سال بیقراری و کف بر لبی و عاشقی او بود.من تاکنون برای هیچ سیاستمداری گریه نکردهام. اما صبوری، نجابت، مظلومیت، ترک پیله و دوری از وجاهتطلبی سیاساادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کریمی تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1403 ساعت: 12:10

امروز نام غزه و رفح، گلبانگ عزت و سربلندی و خط تمایز بین انسانیت، شرافت و وحشیگری و رذالت است.این شبها و روزها جنایتی نیست که در آن سرزمین غمگین انجام نشود و دروغی نیست که از حلقوم آن رژیم موقت ساخته و به دنیا صادر نگردد و قساوت و شرارتی نیست که در آنجا توجیه و تجویز نیابد.امروز «ابلیس» هم از آنچه «صهیونیست» میکند بیزار است و ظلم هم از آنچه در آن سراچۀ سوخته میگذرد شرمگین است. سرزمین ابراهیم(ع) اینک نه شاهد افول ماه و خورشید که نظارهگر سقوط اختر مروّت، و غروب خورشید انسانیت است.بار خدایا از روزی که آستان ولایت تو را بوسیدیم و بار سنگین امانت تو را بر دوش گرفتیم و «از همه باز آمدیم و با تو نشستیم»، انسان را که بر صورت خویش آفریدهای سزاوار حرمت وکرامت بیکران یافتیم.میبینیم که رهزنان و قاتلان در کمین نشسته، باز به نام تو و فرزندان تو (بنیاسرائیل)، که بیگمان نامشان در زمرۀ جباران بیرحم تاریخ رقم خورده است، راه تنفس و راحت خلقان را بستهاند و سقف خانه بر سرشان آوار کردهاند و آنها را یا به گورستان فرستادهاند یا به بیمارستان و یا به زندان.بار خدایا، هرچند ما به وعدههای پیر پیمانکشمان نومیدی را گردن زدهایم که: از ازل تا به ابد فرصت «مظلومان» است؛ اما مردمان غمگین در اسارت را زنجیر غلامی و غمناکی بشکن و سلحشوران مقاومت را چندان فرصت و کامیابی ده تا دست به کاری زنند که غصّه سرآید و دیو بیرون رود و فرشته درآید.بار خدایا، توفانهای تند توحش، چراغهای کوچک مقاومت را کُشته و مادران را شکستهاند تا «ناگشوده گُلْ نقابْ، آهنگ رحلت ساز کنند». مگذار مشعلهای بزرگ بمیرند، مبادا ظلمت قصابان غاصب، جاودانه شود.بارخدایا، اینک که برق غیرت درخشیده و سحاب عزّت را سوخته، ابری و باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کریمی تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1403 ساعت: 12:10

وقتی زمان بر گردۀ انسان تازیانۀ شتاب میگذارد و آدمی را [قدری] پا به سال میکند، دیگر امانتدار «یاد» میشود. اگر لحظههای سرشار زندگی را جرقّههای فروزانی بگیریم، ودیعۀ «یاد» خاکستر آنهاست.اما همین خاکستر «یاد»، گاه برای آدمی مایۀ عذاب میشود، نه به این دلیل که ما را به یاد رخدادهای شیرین گذشته میاندازد، بلکه یادآور «آرزوهایی» میشود که هرگز به واقعیت نپیوستند. آیندهای را پیش رویمان تصویر میکند که روزگاری قابل تصور بود و اکنون دیگر نیست.در خاطرات «ادوارد سعید» [متفکر، شرق شناس و صاحب نظریه پسااستعماری فلسطینی] آمده است که او پس از ابتلاء به سرطان –در جستجوی گذشتهاش– بعد از ۴۵ سال به محل تولدش در فلسطین بازگشت و خانهای را که در کودکی در آن زندگی کرده بود پیدا کرد. سعید تا آنجا رفت، ولی چنانکه در خاطراتش میگوید، جرأت نکرد زنگ خانه را بزند و داخل شود. میگوید: «من توانایی روبرو شده با آنچه از دست داده بودم را نداشتم.»زندگی نیمۀ تاریکی دارد که بنیانش بر از دست دادن است؛ کودکی، جوانی، سلامت تن، عزیزترین دلبندان و در نهایت آرزوها. جای خالی «فقدان» را «حسرت» پر میکند و از همه مهیبتر، مرگی که در انتهای مسیر انتظار ما را میکشد.بله، میدانم به رغم سیلابِ فقدان، و تلخی آن، باید ایستاد و چشم در چشم آن، بدون انکار دردِ درهم تنیده با زندگی، ندای خوشباشی سر داد و رقصان مسیر زندگی را طی کرد اما، امان از کسی که «خاطرهباز» است. او همواره در گلو بغض دارد و پشت پردههای چشمش، دریای اشک و دلتنگی برای جاری شدن روی «خاکستر یاد» بیتابی میکند.آری، آنچه «امانتداری یاد» و مرور گذشته را سخت میکند، خاطرۀ رخدادهای درخشان و فروزان نیست، حسرت اتفاقاتی است که هرگز رخ نداد و این، چه خاکستر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کریمی تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 13:06

صفحه بندی