دو روز است که تصویر یحیی سنوار آن مرد شجاعدل از برابر چشمانم کنار نمیرود؛ مردی که در آن لحظات شبگیر، رو ترش کرد و با تنی رنجور و مجروح اما استوار، بر قصابان غاصب چوب پراند.
حبّذا این چوبپرانی که پندها در اوست و اثرش بِه از صد موشک بالستیک!
او را میستایم. او را که چون کبوتری در حلقه شغالان افتاد اما در آن آتشباران، قاهرانه و قهرمانانه عمل کرد.
سلام میفرستم بر روح پاک، تاریخساز و فرهنگسازش که آن، قدم نهادن در عرصۀ زندگی، ستیهندگی با ظلم و تباهی و شجاعت ورزیدن در این میدان، و ترجیح نهادن عزت بر ذلت بود.
چنانچه مولانا گفته است:
همه صورتهای عالم را چون کفی بر دریای وجود دیدن و از این کف عبور کردن و از جان و جا رهیدن و به بیجا رفتن و به قعر دریا شدن و گوهرهای غریو و گرانبها صید کردن و چون مرغی سبکبال و سبکروح در فضای قدس، در مخزن را گشودن و طیران و پرواز کردن، خصوصیت اهل صفا و مردان خداست.
در آن بحرید کاین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
پینوشت:
آنچه در لحظه شهادت سنوار گذشت و رژیم سفاک به حماقت و اشتباه، تصویر آن را منتشر کرد را باید به چشم سر و چشم سِرّ بارها نگریست و از آن غافل نباید بود. قصه آخرالزمانی آن تصویر را باید به صد زبان هنر، شعر، سخنرانی و حتی ذکر مصیبت گفت تا در این روزگار سیاهی و تباهی، راه راهدانان روشنایی و آبادانی گم نشود.
برچسب:
نویسنده: مهراد کریمی