خرید بک لینک

نهایت دفتر ایام ورق خورد و سال سخت، نفس‌گیر و پر ماجرای ۱۴۰۳ به واپسین پیچ گردنۀ خود رسید؛ به قول شاعر: کتاب «تلخ» تو را آب بحر کافی نیست // که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم!

در تمام عمرم هرگز به یاد ندارم در یک سال، شاهد چنین حجمی از حوادث حیرت‌انگیز و دور از انتظار از ماجراهای پی‌درپی بوده باشم! زمنجنیق‌ سال ۴۰۳ از همان آغاز سنگ فتنه بارید و جز تاریک‌زار تلخی‌ها، چیز دیگری نیفزود. سالی كه جز ناقوس مرگ آشفته‌اش نكرد. سال سردی که ما بودیم و هيزم‌های تر که آتش در آن خرناسه می‌كشيد؛ ﺩﻳﺪﻥ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺗﻴﺮﻩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﺨﺖ ﺑﺎﮊﮔﻮﻥ، ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻧَﻔﺲ‌های‌مان بست ﻭ ﺍﺷﮏ‌های‌مان ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻳﺪگان گُشاد. سالی که در آن خبرها نآمده در مسابقه با یکدیگر کهنه می‌شدند.

سال ۱۴۰۳

در وصف این سال، نه ﻗﻠﻢ ﻧﺸﺎﻁ ﻛﺘﺎﺑﺖ دﺍﺭﺩ و نه بیان توان روایت ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﺭﺩ ﺷﻜﺎﻳﺖ ﻧﺒﻮﺩ ﺷﻮﻗﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻜﺎیت نبود که: «ﻛﯽ ﺷﻌﺮ ﺗﺮ ﺍﻧﮕﻴﺰﺩ ﺧﺎﻃﺮ ﻛﻪ ﺣﺰﻳﻦ ﺑﺎﺷﺪ؟». ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﻣﻮﻻﻧﺎ:

ﻣﻦ ﻣﻴﺎﻥ ِ ﮔﻔﺖ ﻭ ﮔﺮﻳﻪ ﻣﯽ‌ﺗﻨﻢ

ﻳﺎ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻳﺎ ﺑﮕﺮﻳﻢ ﭼﻮﻥ ﻛﻨﻢ؟

سال ۴۰۳ به اندازه چندین سال بر پیری‌مان افزود، طعم زندگی را از یادمان ربود و دفتر عمرمان را پاره و مچاله و لِه کرد و آن را از صفحه روزگار زدود.‌

به چشمانم خیره می‌شوم؛ در این سال، ما حتی شرمنده چشم‌های‌مان هم شدیم؛ ماجراها چنان به هم انباشتند که حتی ما فرصت نکردیم اشک‌های‌مان را پاک کنیم؛ حوادث تلخ و درشتناک، چنان تند و وحشتناک بر سرمان باریدند که حتی فرصت نیافتیم برای آنها سوگواری کنیم!

خدایا، خسته‌ایم و برای غم‌های بسیار دلشکسته‌، و جز خستگی و دلشکستگی، متاعی برای نذر نداریم. در این واپسین روز از سال دل‌آزار ۴۰۳، به بدرقۀ پنجره‌های باز و دعای آب‌های زلال آن را بپذیر و در سال نوین، روز و روزگاری نیکوتر از جمال یوسفان، نصیب کلبۀ احزان‌مان گردان و برای همۀ ایرانم و دوستان جانم سالی خرم‌تر از هر سال و سبزتر از هر باغ نصیب فرما!

برچسب: نویسنده: مهراد کریمی تاريخ: سه شنبه 24 شهريور 1405 ساعت: 4:10

صفحه بندی