بیش از آنکه لقلقۀ زبانم باشد، دغدغۀ قلب و روحم است و بیش از آنکه خواهش تَنم را ادا كند، حاجت دلم را روا میدارد و برتر از آنكه سفرۀ نانم را فراخی بخشد، گوهر جانم را فربهی میدهد.
سالهاست که در وجودم ریشه دوانده و اکنون به درختی تنومند تبدیل شده است؛ میوه داده، سایه انداخته و من آن میوهها را _ تلخ یا شیرین _ خوردهام و زیر آن سایه آسودهام و از برگبرگ آن خاطرهها دارم.
هرچند مثل رودخانهای است که در هر قدم، سدّی در برابرش ایستاده است؛ اما این سدّها را نه به زور آتش شکسته و نه به تسلیم و خواهش، که گاه، قطرههای خواهش، این سدّهای گلین را سیمانیتر نیز کرده و او را از آرزوها و رویاهایش دورتر هم کرده است.
میدانم که ماهیتاش خاکستری است و مخلوطی است از درستها و نادرستها که راستها و درستهایش طبعاً خطاهایش را پنهان میكنند اما من، نه آنم که در پس این ارتباط عاطفی، کاستیها و ناراستیهای آن را نبینم و نه چنانم که درستها را حجت نادرستها بپندارم!
بله، سخنم بر سر انقلاباسلامی است، انقلابی که گوهر آن نه ژنتیک است که از پدر به فرزند منتقل شود و نه قومی و ملی است که از ایرانی به ایرانی تسری یابد. بلکه، حامل پیغامی است که مخاطبش شعور و خودآگاه انسان است.
به همین دلیل میتوان، ایرانی نبود و فرزند یک انقلابی هم نبود اما در لبنان و سوریه و واشنگتن و پاریس و آفریقا حامل پیام و محتوای انقلاب شد؛ همچنانکه میتوان ایرانی بود و فرزند یک انقلابی و یا متعلق به بیت یکی از سران انقلاب و نشسته بر سر سفره انقلاب هم بود اما از انقلاب و پیام و شعور آن کمترین حظ و بهره و اندوختهای نداشت.
انقلابی که وقوعاش نه تغییر در «ظرف» زندگی که تغییر در «درک و سبک» زندگی انسان بود! انقلابی که علیرغم همۀ نارسائیهای اقتصادی و نابسامانیهای سیاسی و نابلدیهای مُلکداری، مُبدع و مُولد معنائی از انسان و جایگاه و نسبتاش با «خدا» و «خلق» و «خود» شد که برخوردار از عمق فلسفی و غنای مفهومی است و امروز در امتداد بعثت نبوی(ص)، بزرگترین امر به معروف در مقیاس جهانی است.
به هر حال:
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تـا در ایـن قصۀ پـر حـادثه حاضـر بـاشم
برچسب:
نویسنده: مهراد کریمی