اقبال لاهوری که از دانایی و توانایی و سوز و شور، آنچنان برخوردار است که میتواند در اعماق کوچهباغهای روح انسان نفوذ کرده، سرانگشت آفرینندگی خود را بر تار روح انسان بنهد و نغمه توحیدی و محمدی بنوازد، ابیات شگفتی دارد از این قرار:
چون به نام مصطفی خوانم درود
از خجالت آب میگردد وجود
حق همی گوید کهای مغرور غیر
در درون سینهات بتها چو دِیر
تا نداری از محمد رنگ و بو
از درود خود میالا نام آو ..
این ابیاتِ بلندآستان را میسزد، که هر مسلمانی روزی یکبار با خودش زمزمه کند و در دادگاه وجدان، خود را محاکمه نماید و بیندیشد که چرا او و در ساحت گسترده اجتماعی در ایران و فراتر در جهان، مسلمانان چنان که شایسته است در روز جاری رنگ و روی نبوی و محمدی ندارند، که اگر ما رنگ و بو و راه و رسم محمدی داشتیم وضعیتمان این نبود که اکنون هست! تنها در یک مورد هرگز چنین نمیشد که هشت میلیون صهیونیست، دو میلیارد مسلمان را ذلیل خود بخواهد و بدون آنکه پاسخی یابد، فقط در دو روز گذشته به پنج کشور مسلمان حمله کند و ناموس عشق و رونق غیرت را ببرد!
اگر صاعقۀ سوزان ستم و اندوه، و سینههای مجروح و جانهای مرعوب و دهانهای دوخته و چشمهای برکنده و چهرههای به آتش سوخته و شهرهای بر باد رفته و ناکامان در خاک خفته و قامت خمیدۀ پدران و دیده اشکبار مادران و زندانهای دوزخی یهود و خشونت ارباب بیمروّت جهود، محنتآباد اسلام را درنوردیده، فقط و فقط به این دلیل است که جهان اسلام امروز راه و رسم و بوی محمدی ندارد.
باری، به قول مولوی:
شیر را بچّه همی مانَد بدو
تو به پیغمبر به چه مانی؟ بگو
برچسب:
نویسنده: مهراد کریمی